اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

329

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

اين شترانم و براى اين خانه اى كه گمان ميبرى آن را ويران خواهى ساخت ، صاحبى است كه تو را از اين كار باز خواهد داشت . ابرهه شتران را پس داد ولى از گفتار عبد المطلب ترسى در دل او افتاد . عبد المطلب چون بازگشت فرزندان و كسان خود را فراهم ساخت سپس بدر كعبه آمد و بان آويخت و گفت : لاهم ان تعف فانهم عيالك الا فشىء ما بدا لك [ 1 ] سپس برگشت در حالى كه مىگفت : لاهم ان المرء يمنع رحله فامنع حلالك لا يغلبن صليبهم و محالهم عدوا محالك و لئن فعلت فانه امر تتم به فعالك [ 2 ] » خدايا هر كسى از خانه خود دفاع مىكند پس تو هم از ( اهل ) خانه خود دفاع كن . مبادا صليب و نيروى ايشان از روى بيداد بر نيروى تو پيروز گردد . و اگر اين كار را كردى پس قطعا پيش آمدى است كه كارهاى خود را با آن بانجام مىرسانى . « عبد المطلب در جاى خود ماند و چون فردا شد پسرش عبد الله را فرستاد تا خبر اصحاب فيل را براى پدر بياورد . در اين موقع عبد المطلب نزديك آمد و گروهى از قريش نزد او فراهم شده بودند تا اگر بتوانند همراه او نبرد كنند . پس عبد الله در حالى كه بر اسبى سرخرنگ نشسته و زانوى خود را برهنه كرده بود بتاخت رسيد . عبد المطلب گفت : عبد الله با مژده و بيم نزد شما مىآيد ، به خدا قسم كه پيش از امروز هرگز زانوى او را نديده بودم . پس ( عبد الله ) آنان را با آنچه خداوند با اصحاب فيل انجام

--> [ 1 ] صورت صحيح آن اين است : » ان كنت تاركهم و قبلتنا فامر ما بدا لك « يعنى اگر ايشان را در خراب كردن قبله ما آزاد گذارى پس اراده اى تازه براى تو پيش آمده است . ( سيره ابن هشام ج 1 ص 51 ، تاريخ طبرى ج 1 ص 557 ) . [ 2 ] ابن هشام و طبرى 9 شعر نقل كرده‌اند ( سيره ج 1 ص 51 ، تاريخ طبرى ج 1 ص 553 ) .